امام خمینی (ره) : تفرقه از شیطان است و وحدت كلمه و اتحاد از رحمان است.

 



خونابه های پس از عاشورا

 

 

 

آن­گاه که حسین را می­کشند زمان زمین­گیر می­شود، و از شرم، چشمان خون­آلود خویش را در زیر سنگ­ریزه­های زمین پنهان می­کند[۱] و در انتظار قیامت می­نشیند. اکنون زمین با خود نجوا دارد و از درون می­سوزد و در انتظار: «إذا زلزلت الأرض زلزالها و أخرجت الأرض أثقالها» می­ماند. به راستی باید چه می­کرد...؟

 

آری آن روزها دیوار شهر ما از خونابه­های خورشید، رنگ خون گرفته بود.[۲]

آن روزها حتی حیوان­ها هم بوی خون گرفتند و فلسفه خلقتشان را به دست فراموشی سپردند[۳] و به دستور آیه: «و تأکلون لحما طریا»[۴] تمکین نکردند.

در اثر غبار غمگین زمین[۵]، ماجرا به آسمان نیز کشیده شد و فریاد فرشتگان را بر آورد. با اینکه در بارگاه قدس جای ملال نیست اما سرهاي قدسيان بر زانوي غم بود و با غم­انگيزترين موسيقي، ترانه «یا ربنا هذا الحسین» مي سرودند.[۶]

ای زداغ تو روان خون دل از دیده حور

بی تو عالم همه ماتمکده تا نفخه صور

آری در همین هنگام بود آنکه دستش به خون حسین آلوده بود، نور شدیدی در آسمان مشاهده کرد که آدم و نوح و ابراهیم و جبرئیل و محمد(ص) با گروهی از فرشتگان به زمین آمدند و سر مقدس حسین را در آغوش گرفتند و بوسیدند[۷].

در این میان، آسمان چاره­ای جز سکوت نداشت. سکوتی که خونابه­هاي پس ازعاشورا بر چهره­اش نشانید[۸] و آفتابش را تیره و تار کرده بود[۹]. این سکوت اثر نویدی بود که خداوند در زیر سایه شمشیر قائم آل محمد(عج) پنهان کرده بود[۱۰]. اینجاست که تو باید پس از این همه سال، زمزمه «أین الطالب بدم المقتول بکربلا» سر دهی و با دعای ندبه­ات، منتظر او بمانی و در برابر فرصتی که خدا به دشمنان حسین داده است بگویی: فانتظروا إنا منتظرون. آری این مطلب، همان است که زینب در خطبه حیدریه­اش به یزید گوشزد کرده بود که: «آنان که به راه کفر رفتند، گمان نکنند مهلتی که به آنان داده­ایم به حال­شان بهتر خواهد بود، بلکه مهلت برای امتحان است تا بر سرکشی خود بیفزایند و آنان را عذابی خوارکننده است»[۱۱].

 



[۱]) در روایت محمدبن شهاب زهری آمده است: «لم ترفع حصاة ببیت المقدس إلا وجد تحتها دم عبیط». (مجمع الزوائد هیثمی، ج۹/۱۶۹). سنگی در بیت المقدس برداشته نشد مگر اینکه خون تازه از زیر آن نمایان می گشت.

[۲]) در گزارشی از طبری از حصین می خوانیم: «فلما قتل الحسین لبثوا شهرین أو ثلاثة کأنما تلطخ الحوائط بالدماء ساعة تطلع الشمس حتی ترتفع» آن زمان که حسین کشته شد گویا دیوارها تا دو ماه و یا سه ماه در ساعت های اولیه طلوع خورشید، خون آلود بود. (تاریخ طبری، ج۴/۲۹۶).

[۳]) ابوبکر هیثمی می گوید: آن گاه که حسین کشته شد شتری را از لشکر آن حضرت به سرقت بردند. زمانی که آن حیوان را ذبح کردند و پختند، گوشت آن به خون تبدیل شده بود. «لما قتل الحسین(ع) انتبهت جزوره من عسکره فلما طبخت إذا هی دم». (مجمع الزوائد هیثمی، ج۹/۱۶۹).

[۴]) فاطر/۱۲.

[۵]) «و ارتفعت فی ذلک الوقت غبرة شدیدة سوداء مظلمة فیها ریح حمراء لا یری فیها عین و لا أثر» در آن وقت غبار شدیدی توأم با تاریکی و طوفان سرخی که امکان دیدن به هیچ چشمی نمی داد، آسمان را فرا گرفت. (به نقل از لهوف ترجمه علیرضا رجالی تهرانی انتشارات نبوغ صفحه ۱۷۰).

[۶]) ابوطاهر برسی در کتاب معالم الدین از امام صادق(ع) نقل می کند: «لما کان من امر الحسین ما کان، ضجت الملائکة و قالوا: یا ربنا هذا الحسین صفیک و ابن صفیک و ابن بنت نبیک» وقتی کار حسین تمام شد، فرشتگان گریه کنان گفتند: ای پروردگار ما این حسین برگزیده توست...الخ». (به نقل از لهوف ترجمه علیرضا رجالی تهرانی انتشارات نبوغ صفحه ۱۷۱).

[۷]) (به نقل از لهوف ترجمه علیرضا رجالی تهرانی انتشارات نبوغ صفحه ۲۲۴).

[۸]) ام حکیم می گوید: «قتل الحسین(ع) و أنا یومئذ جویریة فمکثت السماء أیاما مثل العلقه». (مجمع الزوائد هیثمی، ج۹/۱۹۶). ام حکیم می گوید: وقتی حسین کشته شد من در آن زمان زن جوانی بودم و (به خوبی یاد دارم) که آسمان چند روز مانند خون علقه، سرخ بود.

[۹]) ابو قبیل گوید: «لما قتل الحسین بن علی(ع) انکسفت الشمس حتی بدت الکواکب نصف النهار حتی ظننا أنها هی». (مجمع الزوائد هیثمی، ج۹/۱۹۷). آن هنگام که حسین کشته شد خورشید به اندازه ای تیره شد که ستارگان در وسط روز دیده شدند و گمان بردیم که این، همان روز قیامت است.

[۱۰]) ابوطاهر برسی در کتاب معالم الدین از امام صادق(ع) نقل می کند: «فأقام الله ظل القائم(ع) و قال: بهذا أنتقم لهذا» خداوند در  برابر ضجه ملائک، سایه حضرت قائم را به آنان نمایاند و فرمود: توسط این مرد بزرگ انتقام خواهم گرفت. (به نقل از لهوف ترجمه علیرضا رجالی تهرانی انتشارات نبوغ صفحه ۱۷۱).

[۱۱]) «و لا یحسبن الذین کفروا أنما نملی لهم خیر لأنفسهم؛ إنما نملی لهم لیزدادوا إثما و لهم عذاب مهین» (آل عمران/۱۷۸).

 

 

 نویسنده: حجت الاسلام والمسلمین دکتر ابوالحسینی