استاد شهید مرتضی مطهری : یکی از هدف های بزرگ اسلام، بلکه بزرگترین هدف اسلام در امور عملی، وحدت و اتفاق مسلمانان است.

 



ابوعبدالرحمن احمدبن شعيب نَسايی شافعی (۲۱۵- ۳۰۳ق)

:::

 

چکيده:

نَسایی یکی از عالمان برجسته اهل‌سنت و صاحب کتاب‌های متعدد حدیثی است. مشهورترین کتاب او «السنن الکبری» است که یکی از صحاح شش‌گانه می‌باشد. صاحب‌نظران شیعی و سنی، او را بسیار ستوده‌اند و حتی برخی از علمای اندلس و مغرب، کتاب او را برتر از صحیح بخاری(م۲۵۶ق) معرفی کرده‌اند، چنان‌که بعضی از تذکره‌نویسان شیعی نیز، تصریح به تشیع او نموده‌اند. وی سرانجام به دست امویان دمشق، به دلیل تألیف کتاب «خصائص امیرالمؤمنین» و ذکر مناقب علی(ع) به شهادت رسید.

 

گفتنی است وی پس از تألیف کتاب «خصائص امیرالمومنین»، کتاب «فضائل الصحابه» را نوشته است که سرشار از مناقب خلفاء ثلاثه و صحابه است. اما مردم دمشق، ظرفیت شنیدن حقیقت را نداشتند، و به واسطه تألیف کتاب خصائص، او را از شهر بیرون راندند و منجر به قتل او گشتند.

آری، نسایی درس بزرگی به جامعه مسلمانان(اعم از شیعه و سنی) داده و آن، حرکت به سوی حقیقت و وحدت نظر بوده است. تفکر ممتاز او در معرفی حقایق تاریخی، می‌تواند نقطه عطفی در ایجاد اتحاد بین شیعه و سنی، و درسی برای همه مسلمانان باشد تا تعصبات غیر ضروری مذهبی را کنار گذاشته و به سوی اتحاد جوامع اسلامی حرکت کنند.

 

ولادت، دوران زندگی و سفرهای نَسايی:

نسایی در اوایل سده سوم در عصر طلایی حدیث، در سال ۲۱۴ یا ۲۱۵هجری در «نَسا» نزدیک «مرو» و «ابیورد» دیده به جهان گشود و تا سنین نوجوانی در وطن اقامت داشته و در آن‌جا برخی از علوم مقدماتی حدیث را فرا گرفته است. در سال ۲۳۰هجری، هنگامی که او برای ادامه دانش‌اندوزی نزد «قتیبة بن سعید بلخی»(م۱۵۰-۲۴۰ق) به «بغلان»(نزدیک بلخ) آمد، پانزده سال داشت و یک سال و دو ماه نزد این استاد توقف کرد و احادیث بسیاری از او شنیده است.[۱] توقف یک نوجوان پانزده ساله نزد قتیبه هشتاد ساله، دلیل بر آن است‌که وی در سن نوجوانی مهارت کافی در علم حدیث را کسب کرده بود و اهلیّت شاگردی نزد قتیبه را که خود از شیوخ امام بخاری(م۲۵۶ق) است، پیدا کرده بود.[۲] نسایی غیر از قتیبه بن سعید، استادان صاحب‌نام و بزرگسال دیگری نیز داشته است، به همین دلیل، فاصله سنی او با شیوخ روایی‌اش، ویژگی «علوّ إسناد» را به احادیث او داده که یکی از امتیازات بزرگ در علم حدیث‌شناسی به شمار می‌رود.[۳]

وی همچنین در موطن خود مرو، نزد «علی بن حجر» و دیگران، احادیثی آموخته و آن‌ها را نوشته است. پس از آن از سال ۲۴۰هجری به بعد، به عراق آمد و در آن‌جا از «أبوکریب»، «اسحاق بن راهویه» و امثال او احادیثی شنیده است.[۴] نسایی در سال ۲۹۵هجری در فسطاط(نزدیک بغداد) بود و در آن جا از «محمد بن علی بن ابی الشوارب»، نقل حدیث کرده است.[۵] سپس وارد شام شد و سرانجام مصر را برای اقامت دائم برگزید و در کوچه «قنادیل» سکونت یافت. وی سال‌های درازی در آن‌جا مشغول درس و دانش بوده،[۶] و منصب قضاوت نیز داشته است.[۷]

در باره ازدواج نسایی معلوم نیست وی در چه سالی و در کجا ازدواج کرده است. تنها در برخی از گزارش ها آمده که پسرش «عبدالکریم» روایاتی از پدرش نقل کرده است.[۸] نسایی وقتی در مصر سکونت یافت، فردی نسبتاً سالمند بود، ولی بسیار زیبا و چهره‌ای همچون برف سفید داشت، زیرا او به خوردن غذا اهمیت می‌داد و همیشه از گوشت خروس استفاده می‌کرد. در گزارش‌ها آمده که برای او جوجه خروس‌های متعدد خریداری می‌کردند و آن‌ها را پرورش می‌دادند و نسایی هر روز یک خروس می‌خورد و پس از غذا، از آب زبیب حلال تناول می‌کرد. وی چهار زن و دو کنیز داشت و فردی کثیرالجماع بود[۹] با این حال، از عبادت هرگز غافل نبود. یک روز روزه می‌گرفت و روز دیگر افطار می‌نمود. عبادت روزانه و شبانه‌اش نیز قطع نمی‌شد. نسبت به حج و جهاد مواظبت داشت و یک بار با امیر مصر برای جهاد با دشمن به پا خواست و شجاعت‌هایی از خود نشان داد.[۱۰] بعضی از شاگردان او، به دلیل چهره بشاش و روشن او، وی را متهم به شرب نبیذ نمودند، به همین دلیل از او در باره شرب نبیذ پرسش نمودند. وی در جواب گفت: النبیذ حرام.[۱۱]

 

داستان قتل نَسايی:

نسایی در ذیقعده سال ۳۰۲هجری از مصر به قصد زیارت خدا خارج شد، اما وقتی به دمشق رسید مردم آن دیار از امام علی به شدت بدگویی می‌کردند. از این رو در همان جا تصمیم گرفت کتاب خصائص و فضائل علی را بنویسد و برای مردم دمشق بازگو کند. نسایی روزها در مسجد جامع دمشق، احادیث فضیلت و منقبت علی را إملاء می کرد، و این جلسات تا یک ماه طول کشید تا این که امویان دمشق، روزی به نسایی گفتند: تو که این همه از فضائل علی گفتی، آیا در باره مناقب معاویه چیزی از پیامبر نشنیده‌ای؟ او گفت: من جز این جمله پیامبر در باره معاویه را نشنیده‌ام که فرمود: «خدا شکمش را سیر نکند»! مردم با شنیدن این جمله، به سختی او را مجروح ساختند و او به سوی «رمله» متواری گشت و سرانجام در صفر سال ۳۰۳هجری در «رمله» نزدیک فلسطین، در اثر لگدهایی که بر خصیه او کوفته بودند، دار فانی را وداع گفت.[۱۲] در پاره‌ای گزارش‌ها آمده که وی به دست خوارج دمشق، کشته شده[۱۳]، ولی گزارش مذکور، سخنی بی‌پایه است، زیرا خوارج، دشمن سرسخت معاویه بودند، پس چطور ممکن است به دلیل روایتی که نسایی بر ضد معاویه نقل کرده، آنان او را به قتل رسانده باشند، بلکه مردم دمشق، دوستدار معاویه و جزء نواصب بودند، به همین دلیل گوش کردن منقبت علی، برای آنان بسیار سنگین بود.

 

سخنان بزرگان در باره نَسايی:

از لابلای کلمات مورخان و تذکره‌نویسان، به دست می‌آید که نسایی در علم حدیث و رجال، بسیار ماهر و زبردست بوده به‌طوری که دیگران را نسبت به خود، خاضع نموده است.

ابن‌خلکان او را امام عصر خویش معرفی کرده است.[۱۴] حاکم(م۴۰۵ق) از دارقطنی(م۳۸۵ق) نقل کرده که نسایی در حدیث، بر تمام عالمان عصر خویش مقدم بوده و نام کتاب او را «الصحیح» گذاشته است.[۱۵] و نیز دارقطنی از ابوبکربن حداد که فردی فقیه و کثیرالحدیث بوده، نقل کرده که وی جز از نسایی نقل حدیث نکرده و او را بین خود و خدایش، حجت قرار داده است.[۱۶] دارقطنی همچنین از ابوطالب حافظ شنیده که گفته است: چه کسی صبر می‌کند بر آن‌چه که نسایی به آن صبر کرده است، زیرا نزد او احادیث «عبدالله ابن‌لهیعه»(م۱۷۴ق) بوده اما آن‌ها را نقل نکرده است. (چون خود ابن لهیعه همه کتاب‌هایش را در سال ۱۶۹هجری سوزانده است، تذکرة الحفاظ، ج۱ص۲۳۷).

عبدالله بن عدی به نقل از چند تن از بزرگان حدیث، گفته است: نسایی امام مسلمین است، و سپس گفته که «محمدبن سعد بارودی» نزد «قاسم مطرز» سخن از نسایی به میان آورده و قاسم مطرز با شنیدن نام نسایی، گفته است: او امام المحدثین است یا استحقاق امام بودن را دارد، و او دوست محمد فرهاذانی بود و جزء أثبات است و در علم رجال، بینش عمیقی داشته است.[۱۷]

ابوعلی نیشابوری(م۳۴۹ق) گفته است: من از ائمه حدیث، چهار نفر را دیده‌ام که یکی از آن‌ها نسایی است، و جماعتی از حافظان «طَرَطوس» نسایی را در علم حدیث برگزیده‌اند.[۱۸] ابن‌طاهر مَقْدِسی می‌گوید: من از سعدبن علی زنجانی در باره وثاقت مردی سؤال نمودم و او آن مرد را توثیق کرد، گفتم نسایی این مرد را تضعیف کرده است، سعد بن علی زنجانی گفت: شرطی که نَسایی برای راویان گذاشته شدیدتر از شرط بخاری و مسلم است.[۱۹] و حتی بعضی از علمای مغرب، کتاب او را بر صحیح بخاری مقدم دانسته‌اند.[۲۰]

 

شجاعت او در اظهار عقيده:

نسایی در اظهار عقیده فردی صریح و بی‌پروا بوده است، و اتفاقاً صراحت لهجه او در برابر امویان دمشق، سبب قتل او گشته است. وی می‌گوید: «وقتی وارد شهر دمشق شدم، مردم آن‌جا را نسبت به علی منحرف دیدم و لذا تصمیم گرفتم فضائل علی را برای آن‌ها بازگو کنم».[۲۱] وی در شرایطی تصمیم به ذکر مناقب علی و اهل‌بیت گرفت که مردم دمشق، علی را دشنام می‌دادند، و این کار را نصب‌العین خود قرار داده بودند، اما او بی‌باکانه و شجاعانه به مردم شام فهماند که دشنام علی، دشنام پیغمبر است و سپس حدیث ام سلمه از پیغمبر را یادآور شد که فرمود: «قالت: سمعتُ رسولَ الله يقول: من سبّ علياً فقد سبّنی».[۲۲]

ابن‌خلکان در باره شجاعت او می‌گوید: وی شیعه‌گری داشته و از اظهار آن پروایی نداشته است.[۲۳] وی با این‌که خود، یک سنی اصیل شافعی است، اما در برابر شخصیت‌های طراز اول سنّی، موضعی قاطع و بدون تعصب دارد. وی در باره «ابوحنیفه»(م۱۵۰ق) می‌گوید: ابوحنیفه در علم حدیث، فردی قوی نیست بلکه دارای خطاها و اشتباهات زیادی است، و علاوه بر این دارای روایات اندکی است.[۲۴]

وی همچنین با این‌که در کتاب «فضائل الصحابة» از مناقب خلیفه عمر، بسیار گفته و قلباً نیز به او اعتقاد دارد، اما گزارش زندانی شدن چند تن از صحابه به دلیل نقل حدیث از پیغمبر، توسط خلیفه عمر را از مالک بن انس نقل کرده و گفته است: خلیفه عمر، عبدالله بن مسعود، ابودرداء و ابومسعود انصاری را احضار کرد و به آنان گفت: چرا اینقدر حدیث از پیغمبر نقل می‌کنید؟ سپس آنان را در مدینه زندانی کرد تا این‌که خود کشته شد.[۲۵]

بدیهی است نقل این گزارش و یا گزارش های مشابه، هیچ ارتباطی با کاستی ارادت نسایی نسبت به خلیفه عمر ندارد، بلکه او همچنان محبت قلبی به خلیفه دارد و رفتارهای عملی و اعتقادی خویش را بر اساس آموزه های خلفای راشدین هماهنگ ساخته است. تنها نکته ای که می توان  از نقل چنین گزارش هایی برداشت نمود، ثبت شجاعانه وقایع و نداشتن تعصب کاذب است، و نسایی این شجاعت را داشته است. اکنون به چند نمونه دیگر توجه فرمایید.

نسایی گزارش احتجاج «اسماء بنت عمیس»[۲۶] با «خلیفه عمربن الخطاب»، را نقل کرده است که در آن‌جا پیامبر اکرم(ص) برتری خلیفه عمر بر اسماء بنت عمیس و مهاجران حبشه را نپذیرفته است. در این گزارش آمده است: اسماء بنت عمیس بر حفصه (همسر رسول خدا) وارد شد در حالی که تازه از مهاجرت حبشه برگشته بود. در این هنگام خلیفه عمر بر حفصه(دختر عمر) داخل شد و اسماء نزد حفصه بود. وقتی عمربن الخطاب، اسماء را دید از دخترش حفصه سؤال کرد: این کیست؟ حفصه گفت: او اسماء بنت عمیس است. عمر گفت: منظور همین حبشیه دریانورد است؟ (چون مسیر حجاز به حبشه از راه دریا بوده است). در این‌جا أسماء گفت: آری من هستم. عمر به او گفت: ما بر شما به‌خاطر هجرت با رسول خدا، برتریم و از شما پیشی گرفته‌ایم، پس ما در قرابت با رسول خدا سزاوارتریم، أسماء ناراحت شد و گفت: هرگز چنین نیست، به خدا قسم شما در حالی با پیامبر بودید که او گرسنگان شما را سیر می‌کرد و جاهلان شما را موعظه می‌نمود، اما ما در سرزمین دشمن بودیم و این موضوع در کتاب خدا و در کتاب رسول او آمده است. به خدا سوگند نه طعامی داشتیم و نه شرابی و در اذیت و ترس زندگی می‌کردیم. پس از این گفتگو پیغمبر(ص) بر آن‌ها وارد شد، و اسماء با لحنی گله‌آمیز خطاب به پیامبر عرض کرد: «یا نبی الله إن عمر قال کذا و کذا»، پیامبر به اسماء فرمود: تو در جواب به او چه گفتی؟ اسماء گفت: من به او چنین و چنان گفتم (و همان حرف‌ها را تکرار کرد)، پیامبر فرمود: او از شما نسبت به من سزاوارتر نیست، برای او و همراهانش یک هجرت مقرر شده، در حالی‌که برای شما اهل سفینه، دو هجرت رقم خورده است.[۲۷]

نسایی همچنین داستان آیات مربوط به تحریم شرب خمر و جملات عمربن الخطاب در این باره را نقل نموده و چنین روایت کرده است: زمانی که آیه تحریم خمر نازل شد، خلیفه عمر(گویا راضی نبود و لذا) گفت: «اللهم بیّن لنا فی الخمر بیاناً شافیاً»: خدایا در باره خمر، بیان روشن‌تری نازل فرما. پس آیه تحریم خمر در سوره بقره[۲۸] نازل شد. ابومیسره که راوی حدیث است می‌گوید: آیه بقره را برای خلیفه خواندم، عمر بار دیگر گفت: «اللهم بیّن لنا فی الخمر بیاناً شافیاً»، آیه تحریم خمر در سوره نساء[۲۹] نازل شد. ابومیسره می‌گوید این آیه را هم برای خلیفه خواندم، عمر بار دیگر گفت: «اللهم بیّن لنا فی الخمر بیاناً شافیاً»، آیه تحریم خمر در سوره مائده[۳۰] نازل شد. ابومیسره می‌گوید این آیه را هم برای خلیفه خواندم تا این‌که رسیدم به این‌جا: «فهل أنتم منتهون»، در این‌جا عمر گفت: «انتهینا إنتهینا»: یعنی پذیرفتیم و قبول کردیم.[۳۱]

آری، اظهار نظر انتقادآمیز نسایی در باره شخصیت‌هایی که در باور او جای دارند، گواه آن است‌که وی در بیان حقایق، آزاداندیش بوده و به دور از مصلحت‌اندیشی‌های متعصبانه، حقائق را بازگو می‌کرده است.

و چنان‌که می‌دانیم وی در کتاب «فضائل الصحابة» نام معاویه و ابوسفیان را نیاروده است، با این‌که معاویه در زمان رسول خدا، کاتب وحی بود و پدرش ابوسفیان، خدمات قابل توجهی به پیامبر نمود[۳۲] و رسول خدا او را فرمانده کمپ اسرا (که شش‌هزار اسیر در آن جای داشتند) در جنگ حنین قرار داد و در همین جنگ بود که ابوسفیان یک چشم خود را از دست داد. در واقع نسایی خواسته با ترک نام آن‌ها در کتابش، بفهماند که آن‌ها حقیقتاً جزء صحابه پیغمبر نبودند و اسلام آن‌ها صوری و ظاهری بوده است.

جالب است برادران اهل‌سنت بدانند آزاداندیشی نسایی در بازگویی سنت پیامبر، دقیقاً مقابل رفتاری است که امام بخاری داشته است. بخاری با این که در جمع‌آوری حدیث رنج‌های فراوانی کشیده و عظمت کتاب او در علم حدیث بر کسی پوشیده نیست، اما در برخی موارد، از بازگویی سنت اصیل پیامبر، طفره رفته و حقیقت را کتمان کرده است. بخاری در صحیحش حدیث غدیر را که مانند آفتاب روشن است، اصلاً ذکر نکرده و در باره احادیث دیگری که اشاره به فضیلت اهل‌بیت دارند دچار تقطیع و کم‌گویی گشته است. امام بخاری(م۲۵۶ق) با چندین امام شیعه، معاصرت داشته، اما یک حدیث از امام صادق(م۱۴۸ق) به عنوان «عالم مذهبی» و «راوی موثق» روایت نکرده است، و این، در حالی است‌که او از خوارج، مجبره و مشبَهه، نقل حدیث کرده است. به همین دلیل ابن جوزی(م۵۹۷ق) که خود از علمای بزرگ اهل‌سنت است، در صدد انتقاد از بخاری بر آمده و کتابی با عنوان «مشکل الحدیثین» یا «مشکل الصحاح» در چهار مجلد در نقد صحیحین نوشته که هنوز هم به زیور طبع آراسته نشده و به شکل مخطوط نگه‌داری می‌شود.[۳۳]

اساساً وجهی برای ترک احادیث اهل بیت در کتابهای اهل سنت وجود ندارد زیرا امامان شیعه در نگاه اهل سنت، افرادی راستگو و مورد وثوق هستند، پس چرا باید گفته ها و شنیده های اهل بیت در کتابهای آنان نظیر صحیح بخاری درج نگردد؟ اما نسایی (بر خلاف بخاری) کتاب‌های او مخصوصاً کتاب سنن او سرشار از احادیث امام صادق است.

روشن‌بینی نسایی و احساس مسئولیت او در بیان حقایق، درسی است که باید الگوی علمای سنی و شیعه قرار گیرد، هر چند همه آن‌چه را که نسایی در نوشته‌هایش آورده ممکن است مورد قبول شیعه و حتی اهل‌سنت نباشد، لکن روحیه او در نقل واقعیت و بیان حقائق، شایسته تقدیر و ستایش است.

بنابراین امروز که اسلام از هر سو در خطر است، و دشمنان، آشکارا در صدد از بین بردن قرآن و سنت پیامبر هستند، بر مسلمین واجب است وحدت کلمه را حفظ نموده و فصل نوینی در حفظ مشترکات اسلامی و سنت اصیل پیامبر باز نمایند.

 

تشيع و شيعه‌گری نسايی:

سوال این است که آیا نسایی در اواخر عمر خویش، به مذهب شیعه روی آورد؟ یا تنها شیعه‌گری و محبت اهل‌بیت داشته است؟ این پرسش از آن‌جا ناشی می‌شود که وی در اواخر عمر، کتاب «خصائص امیرالمؤمنین» را تألیف نموده و در آن‌جا نکات برجسته‌ای از فضائل علی را یادآور شده است. وی آن‌قدر از فضائل علی و فاطمه سخن گفته که برخی از عالمان سنی، او را متهم به تشیع نمودند. ابن خلکان در باره او گفته: «و کان یتشیع»[۳۴]، و ذهبی ضمن این که او دارای «تشیع قلیل» دانسته در یک قضاوت غیر منصفانه گفته است: «احادیث او هم طراز با روایات بخاری است جز این که در او اندکی شیعه گری و انحراف از دشمنان امام علی، وجود دارد». سؤال این است که آیا انحراف و روی گردانی از دشمنان علی، باید نشانه ضعف انسان معرفی گردد یا می بایست نقطه قوت او به شمار آید؟

و اما در بین علمای شیعه، امین عاملی در اعیان الشیعه فصلی در باب تشیع او باز کرده[۳۵] و مرحوم کجوری او را شیعه امامی معرفی نموده[۳۶]، و آقابزرگ طهرانی نیز نام او را در فهرست نویسندگان شیعه قرار داده و فقط نام کتاب «خصائص علی» را از او نقل کرده و نامی از تألیفات دیگر او نبرده است.[۳۷]

اما با تتبع بیشتر در باره تألیفات، استادان و کسانی که نسایی با آن‌ها رفاقت داشته، روشن می‌شود که کوچک‌ترین اثری از شیعه‌بودن در نسایی وجود ندارد. در تألیفات نسایی تنها اثری که می توان ادعای شیعه‌بودن او را مطرح ساخت، کتاب «خصائص» است، اما باید توجه داشت که نسایی بعد از خصائص، کتاب «فضائل الصحابة» را نوشته است و نیز مناسک حج او بر طبق مذهب شافعی، نوشته شده است. همچنین هیچ‌یک از اساتید او و یا معاصران او که نسایی از آن‌ها نقل حدیث کرده و با آن‌ها حشر و نشر داشته است، شیعه نبوده‌اند. تنها در باره «أجلح بن عبدالله کندی»(م۴۵ق) که نسایی از او نقل حدیث می‌کند، سخنانی گفته‌اند که آن هم ثابت نمی‌کند که «أجلح» شیعه بوده است، بلکه او نیز همانند بسیاری از ائمه حدیث از جمله خود نسایی، شیعه نبوده ولی تشیع داشته است. زیرا بین «شیعه بودن» و «تشیع داشتن» فرق است. «شیعه» یعنی کسی که اعتقاد به ولایت و جانشینی علی بن ابیطالب بعد از پیغمبراکرم دارد و او را بر تمام صحابه حتی شیخین، مقدم می دارد، اما «تشیع» که همان محبت اهل‌بیت و تقدیم علی بر صحابه(مگر شیخین) است، یکی از مبانی اعتقادات اهل‌سنت است و اساساً پیش از آن‌که شیعه به این نام معروف گردد، آنان معروف به شیعه بودند و چون برخی از طرفداران علی، خلافت خلفاء ثلاثه را برنتافتند و خود را به نام شیعه علی معرفی کردند، آنان از این نام فاصله گرفتند و خود را «اهل السنه و الجماعه» نام نهادند.

بسیاری از دانشمندان اهل سنت مانند ذهبی، ابن حجر و ابن قتیبة، تصریح به وجود تشیع در میان تابعین کرده‌اند و وجود چنین صفتی را در راوی، قادح و مضرّ نمی‌دانند، زیرا اگر حدیث آنان پذیرفته نگردد بخش عظیمی از سنت پیامبر محو خواهد شد. ابن حجر در تعریف «تشیع» گفته است: «تشیع» محبت علی و تقدیم او بر صحابه است، پس اگر کسی او را بر ابوبکر و عمر مقدم بدارد غلوّ در تشیع دارد و به چنین کسی «رافضی» اطلاق می شود وگرنه فقط شیعه‌گری دارد، و اگر علاوه بر اعتقاد به تقدم علی، شیخین را ناسزا دهد یا تصریح به عداوت کند، پس غلوّ در رفض دارد.[۳۸]

بدیهی است اگر بپذیریم نسایی یک عالم شیعی بوده، این موضوع می‌بایست در آثار و کتاب‌های او ظاهر باشد، بلکه نه تنها این معنا در آثار او یافت نمی‌شود، آن‌چه پیدا می‌شود عکس این مطلب را ثابت می‌کند به همین دلیل نمی‌توان نسبت شیعه به او داد و او را یک عالم رافضی معرفی کرد.

بنابراین همانطور که بسیاری از علمای سنی و شیعی گفته‌اند نسایی یک عالم شافعی است که تشیع و محبت اهل بیت داشته است، و تاج‌الدین سبکی او را در طبقه سوم از محدثان شافعی، قرار داده است.[۳۹]

 

ويژگیهای روايات نسايی:

در این بحث، به دلیل رعایت اختصار، دو نمونه از ویژگی‌های احادیث نسایی را مورد بررسی قرار می‌دهیم:

نمونه اول:

یکی از امتیازات روایات نسایی، گزارش او در باره جریان غدیر است، و ابن کثیر به نقل از ابن یونس، بیشتر روایات او در باره غدیر را صحیح معرفی کرده است.[۴۰] نسایی در نقل روایت غدیر: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه بعدی»، از ذکر واژه «بعدی» استنکاف نمی‌کند. وی گزارش مذکور را به همین صورت، هم در کتاب خصائص آورده[۴۱]، و هم در کتاب فضائل الصحابة [۴۲] ذکر کرده است، در حالی که بسیاری از محدثان اهل‌سنت مانند بخاری[۴۳] و دیگران، از ذکر این کلمه خودداری کرده‌اند. بدیهی است کلمه «بعدی» صراحت در جانشینی بلافصل پیامبر دارد.

گرچه نسایی در کتاب فضائل الصحابة در ضمن حدیثی از سفینه غلام رسول‌الله از پیامبر اکرم(ص) نقل می‌کند که  خلافت بعد از من، سی سال است و بعد از این، دیگران آن‌را غصب خواهند کرد. سفینه می‌گوید: ما محاسبه کردیم و دیدیم در این سی سال، ابوبکر، عمر، عثمان و علی خلیفه بوده‌اند.

اما حدیث مذکور هیچ‌گاه ثابت نمی‌کند خلیفه اول بعد از پیامبر، چه کسی است، و این از ویژگی‌های حدیث نسایی است. نسایی آن‌جا که موضوع خلافت در میان است، تصریح می‌کند که پیامبر، علی را به جانشینی خود برگزیده است. اما این صراحت در باره شیخین نیست، بلکه در آن‌جا به نقل از ام‌المومنین عایشه می‌گوید: پیامبر جانشینی برای خود انتخاب نکرد، و فرمود: اگر تصمیم بر معرفی جانشین داشتم، ابوبکر و عمر را انتخاب می‌کردم.[۴۴] بدیهی است این جمله پیامبر به صورت «اگری» و به عنوان یک قضیه حقیقیه است و اشاره‌ای به واقع ندارد. یعنی در مقام واقع پیامبر آن دو را به جانشینی خود معرفی نکرده است، بنابراین ممکن است پیامبر بر اساس مصلحت، جمله مذکور را فرموده باشد.

نمونه دوم:

ویژگی دیگر روایات نسایی این است‌که در اخبار او هیچ‌گونه هجمه‌ای نسبت به شیعه وجود ندارد. در یک روایت معروفی که بسیاری از محدثان اهل‌سنت آن‌را گزارش کرده‌اند (اما نسایی آن‌را ذکر نکرده)، می‌خوانیم که ام سلمه می‌گوید: آن شب نوبت من بود که فاطمه و علی نزد پیغمبر آمدند و پیامبر رو کرد به علی و فرمود: «یا علی تو و پیروان تو در بهشت خواهید بود و بدان‌که گروهی طرح دوستی با تو می‌بندند در حالی که اسلام را ترک می‌کنند و تنها لفظ مسلمانی را یدک می‌کشند و قرائت قرآن می‌کنند ولی محتوای قرآن از حنجره‌های آن‌ها فراتر نمی‌رود. این دسته لقبی دارند که به آن‌ها رافضه گفته می‌شود، پس اگر آنان را یافتی با آن‌ها مقاتله کن زیرا آن‌ها مشرک هستند». علی گفت: یا رسول الله، نشانه آنان چیست؟ فرمود: «آنان در جمعه و جماعات حاضر نمی‌شوند و پیشینیان(ابوبکر و عمر) را دشنام می‌دهند».[۴۵]

بسیاری از محدثان و مورخان اهل‌سنت، روایت مذکور را از فاطمه دختر رسول خدا نیز نقل کرده‌اند.[۴۶] و ابن قتیبه و دیگران، شبیه همین مضمون را از ابن‌عباس نقل نموده‌اند.[۴۷]

در این میان نسایی هیچ اشاره‌ای به حدیث مذکور نکرده و در آثار خود به ویژه در کتاب خصائص، آن‌را جزء مناقب علی ذکر نکرده است. گویا نسایی حدیث مذکور را نامعتبر و جعلی دانسته و به همین دلیل، برخی از راویانی که در طریق این حدیث (سوار بن مصعب) قرار دارند را «متروک الحدیث» معرفی کرده است[۴۸]، چنان‌که ابن‌حجر در لسان المیزان نیز حدیث مذکور را جزء بواطیل معرفی کرده[۴۹]، و مقریزی گفته است: در این معنا احادیث متعدد نقل شده و همه آن‌ها ضعیف هستند.[۵۰]

به هرحال این‌ها نمونه‌های مختصری از راستی و صداقت نسایی است که در نقل گزارش‌ها، رعایت می‌کرده است. آری او تنها به شنیده‌ها اکتفاء نمی‌کرد بلکه آن‌چه را که خود قبول داشت، بیان می‌کرد و در این هدف، تا اندازه زیادی موفق بوده است.

 

برخی از روايات کتاب خصائص:

نسایی در آغاز کتاب خصائص، با ذکر چند روایت می‌گوید: علی نخستین کسی بوده که با رسول خدا نماز گزارده است.[۵۱]

در روایت دیگری از سعدبن ابی وقاص آورده است: معاویه، به سعد دستور داده که چرا ابوتراب را لعن نمی‌کند؟ سعد گفت: وقتی به یاد سه ویژگی در باره علی می‌افتم نمی‌توانم او را سبّ کنم، اگر یکی از این ویژگی‌ها در من می‌بود برایم محبوب‌تر از شتران سرخ موی بود. اول آن‌که وقتی آیه: «إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل‌البیت» نازل شد پیغمبر اکرم، علی و حسن و حسین و فاطمه را برداشت و آنان را دور خود جمع کرد و فرمود: این‌ها اهل‌بیت من هستند. دوم آن‌جا بود که پیامبر علی را در جنگ تبوک به همراهش نبرد و علی گفت: آیا مرا نزد زن‌ها و بچه‌ها تنها می‌گذاری؟ پیامبر فرمود: آیا راضی نیستی که منزلت تو نسبت به من مانند هارون در برابر موسی است جز این‌که بعد از من پیامبری نیست. سوم آن‌جا بود که رسول خدا در جنگ خیبر به دنبال علی می‌گشت و فرمود: فردا پرچم را به دست کسی می‌سپارم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند، جمعیت منتظر ماند تا ببینند او کیست. سپس فرمود: علی کجاست؟ گفتند علی چشمانش درد دارد و نمی‌تواند حاضر شود. رسول خدا بزاق دهانش را بر چشمان علی مالید و چشمان علی بهبود یافت. سعد در ادامه گفت: به خدا سوگند در باره معاویه یک حرف خوب از پیامبر به خاطر ندارم تا این‌که از مدینه خارج شد.[۵۲]

در حدیث عمرو بن میمونه آمده که گفت من با ابن‌عباس نشسته بودم که نه گروه نزد او آمدند و به او گفتند: ای ابن‌عباس، یا با ما برخیز و تکلم کن و یا بین ما و آن‌ها مانع مشو. ابن‌عباس گفت: بلکه با شما می‌آیم تا حرف‌های هم‌دیگر را بشنویم، و در آن زمان هنوز چشمان ابن‌عباس بینا بود. راوی می‌گوید من نفهمیدم آنان چه صحبت‌هایی کردند اما پس از مدتی ابن‌عباس آمد و در حالی‌که لباس‌های خاک‌‌آلودش را تکان می‌داد گفت: اف و تف بر شما، در باره کسی بدگویی می‌کنند که فضائلش را دیگران ندارند. در باره مردی سخن می‌گویند که رسول خدا در باره او فرمود: پرچم را به دست کسی می‌دهم که خدا و پیامبرش او را دست دارند و خداوند هیچ‌گاه او را خوار نخواهد کرد...، و سپس پیامبر اکرم(ص) خلیفه ابابکر را احضار کرد و او را مأمور برائت از مشرکین نمود، پس از آن علی را به دنبال ابوبکر فرستاد تا حکم مأموریت را از ابوبکر پس بگیرد، و سپس فرمود: کسی به این مأموریت نمی‌رود مگر مردی که از من است و من از او هستم.[۵۳]

این ها اندکی از روایات نسایی است که در کتاب های مورخان دیگر اهل سنت کمتر یافت می شود. نسایی احادیث: منزلت، سدالابواب، غدیر، حدیث سؤال، حدیث نجوی، حدیث مؤاخات، و مانند این ها را نیز در کتاب خصائص آورده است و در این جا فرصت نقل آن ها نیست.

 

استادان و شاگردان نسايی:

با این که نسایی در استماع و نقل حدیث، بسیار محتاط و سخت‌گیر بود، اما با مراجعه به تألیفات و نوشته‌های او در می‌یابیم که وی، از مشایخ زیادی روایت کرده و شاگردان بسیاری داشته است. بدیهی است معرفی همه استادان و شاگردان او کاری دشوار و از فراخور این مقال، بیرون است، ولی خوانندگان عزیز می‌توانند با مراجعه به کتاب‌های او به ویژه کتاب السنن و خصائص، بسیاری از اساتید و شاگردان او را شناسایی و مورد مطالعه قرار دهند.

ذهبی در تذکره، تعداد اندکی از اساتید و شاگردان او را نام برده است.[۵۴]

با تحقیقات انجام شده به این نتیجه خواهیم رسید که در بین اساتید و شاگردان او، افراد شیعی کمتر یافت می شود. زیرا کسانی چون: ابراهیم بن حسن مقسمی، ابو برید جرمی، ابوداود سلیمان بن سیف، احمد بن محمد بن مغیره، اسحاق بن ابراهیم، اسماعیل بن مسعود، حارث بن مسکین، حسین بن حریث، حسین بن منصور سلمی نیشابوری، حمید بن مسعده، سوید بن نصر، عتبه بن عبدالله، علی بن حجر، عمرو بن زرارة، عیسی بن حماد، مجاهد بن موسی، محمد بن ابراهیم بصری، محمد بن رافع، محمد بن زنبور مکی، محمد بن سلمه، محمد بن علی بن حرب مروزی، محمد بن منصور، محمد بن نضر مروزی، محمدبن عبدالاعلی صنعانی، محمدبن عبدالله بن یزید، محمود بن غیلان، موسی بن عبدالرحمان مسروقی، هشام بن عمار، هیثم بن ایوب طالقانی، یحیی بن حبیب بن عربی و یونس بن عبدالاعلی، برخی از مشایخ روایی او هستند در حالی که اثری از تشیع در آنان نیست، و این، گواه آن است که نظریه شیعه‌بودن او مردود و قابل قبول نیست.

وی همچنین از استادانی نقل حدیث نموده که احادیث آن‌ها در منابع شیعه نیز آمده است و برخی از آن ها اینان‌اند:

«ابن‌حنزابه وزیر»، از طریق دوست نسایی «محمدبن موسی مأمونی» احادیثی از او شنیده است.[۵۵]

«ابوکریب محمدبن العلاء الکوفی». نسایی در خصائص از ابوکریب احادیث متعددی در فضیلت علی نقل کرده است.

«احمدبن اسحاق بن عیسی اهوازی»، وی در سال ۲۵۰هجری وفات کرد[۵۶]، و از مشایخ ابوداود سجستانی صاحب سنن بوده و نسایی بدون هیچ گفتگویی او را توثیق نموده است.[۵۷]

«قتیبة بن سعید»، وی استاد امام بخاری نیز بوده است، و نسایی در نخستین استماعش، بیش از یک سال در بغداد نزد او حدیث شنیده است.[۵۸]

«محمد بن وهب»، شیخ صدوق روایت این استادِ او را در أمالی ذکر کرده است.[۵۹]

و اما شاگردان او، ذهبی تعداد اندکی را نام برده است[۶۰]، ولی شاگردان او بی‌شمار بوده‌اند و با این‌که بسیاری از آن‌ها شناخته شده هستند، لکن نام بردن همه آن‌ها به طول می‌انجامد. از جمله شاگردان او اینان‌اند:

  1. ابراهیم بن محمدبن صالح بن سنان
  2. ابوالقاسم طبرانی
  3. ابوبشر محمد بن احمد الدولابی(م۳۲۰ق)
  4. ابوبکر احمد بن السنی
  5. ابوبکر احمدبن اسحاق السنی الحافظ
  6. ابوجعفر طحاوی
  7. ابوعلی الحسین بن محمد نیشابوری
  8. ابومیمون بن راشد
  9. احمدبن محمدبن اسحاق دینوری (وی استاد شیخ صدوق بوده است. امالی صدوق، ص۴۱۴، حدیث۵۴۰/۷)
  10. حمزة بن محمد الکنانی
  11. محمد بن عبدالله بن حیویة
  12. محمدبن سلیمان کوفی. وی صاحب کتاب مناقب است و در آن‌جا از نسایی احادیثی نقل کرده است.[۶۱]
  13. محمدبن هارون بن شعیب
  14. محمدبن معاویه بن الاحمر الاندلسی

 

مؤلفات نسايی:

وی دارای تصنیفات زیادی در علم حدیث و رجال است که برخی از آن ها به قرار ذیل است:

  1. «السنن». این کتاب از یکی از صحاح شش‌گانه اهل سنت است. تاج‌الدین سبکی از استادش ذهبی نسبت به تقدم نسایی و مسلم سؤال کرد، ذهبی گفت: نسایی از مسلم حافظ‌تر بوده است. سپس سبکی می‌گوید: همین مطلب را از پدرم سؤال نمودم، او همین پاسخ را به من داده[۶۲] است.[۶۳]
  2. «المجتبی من السنن». این کتاب برگزیده کتاب السنن است که توسط شاگرد او «ابوبکر بن السنی»، انتخاب گردیده و ارزش روایات او از کتاب‌های دیگر بیشتر است.
  3. «ثواب القرآن و فضائله». سیدبن طاووس در کتاب سعد السعود(ص۲۶۰)، از این کتاب، نقل حدیث کرده است.
  4. «خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب». در باره این کتاب در بخش‌های مختلف همین مقاله بحث کرده‌ایم.
  5. «کتاب العشره». شیخ طوسی در فهرست خود، این کتاب را از تألیفات نسایی برشمرده است.[۶۴]
  6. «مسند علی». مرحوم امین عاملی در اعیان‌الشیعه گفته که این کتاب را خود نسایی نام برده و حاجی خلیفه در کشف‌الظنون نیز گفته که کتاب مذکور، از تألیفات ابوعبدالرحمان نسایی است، و این کتاب غیر از کتاب خصائص است.[۶۵]
  7. «الضعفاء و المتروکون». این کتاب مجموعه نظریاتی است‌که نسایی در باره راویان حدیث، اظهار نظر کرده است و در زمان خود او نوشته شده است.
  8. «عمل الیوم و الیلة». کتاب مذکور مجموعه دستورات و آداب یک مسلمان است.[۶۶]
  9. «کتاب المناسک». این کتاب بر اساس مذهب شافعی نوشته شده است.[۶۷]

 

جمع بندی نهايی:

نسایی شافعی، انسانی «وارسته»، «راست‌گو»، «شجاع» و «بی‌تعصب»، بوده است. برخی از حقایق تاریخی در نوشته‌های او آمده است. با این که مذهب سنی داشت و خلفای راشدین را بر علی و فرزندانش مقدم می‌دانست، لکن اهل‌بیت پیغمبر را بی‌اندازه دوست می‌داشت و به همین دلیل او را فردی شیعه معرفی کرده‌اند. مهم‌ترین ویژگی نسایی در بی‌پروایی و نقل واقعیت‌هاست که همین امر باعث مرگ او و شهادتش گشته است.

 

 

 


پی نوشت :



[۱]) ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۴ص۱۲۵: ۀ... و طلب العلم فی صغره، فارتحل إلی قتیبة فی سنة ثلاثین و مأتین، فأقام عنده ببغلان سنة فأکثر عنه ...الخ»؛ همچنین نگاه کنید: ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲۳ص۱۰۵.

[۲]) نسایی، الضعفاء و المتروکین (مقدمه)، ص۱۳۷.

[۳]) عسگری، مرتضی، معالم المدرستین، ج۱ص۲۵۹: «الحافظ الامام شیخ الاسلام ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب النسایی کان امام أهل عصره فی الحدیث و له کتاب السنن تفرد بالمعرفة و علو الاسناد ...الخ».

[۴]) ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲۳ص۱۰۶: «... و سمع : قتيبة، و إسحاق بن راهويه، و هشام بن عمار، و عيسى بن حماد، و الحسين بن منصور السلمي النيسابوري، و عمرو بن زرارة، و محمد بن النضر المروزي، و سويد بن نصر، و أبا كريب، و خلقا سواهم بعد الأربعين و مائتين بخراسان، و العراق، و الشام، و مصر، و الحجاز، و الجزيرة».

[۵]) خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۳ص۱۳۹: «... حدثنا ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب النسایی بالفسطاط سنة خمس و تسعین و مأتین ...الخ».

[۶]) امین عاملی، اعیان الشیعة(قطع بزرگ)، ج۲ص۶۰۱.

[۷]) ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲۳ص۱۰۵.

[۸]) ناصر حسین هندی، إفحام الأعداء و الخصوم، ص۱۵۰: «حدثنا عبدالکریم بن احمد بن شعیب النسایی حدثنا أبی قال: ...الخ».

[۹]) تاج الدین بن علی السبکی، طبقات الشافعیة الکبری(ده جلدی)، محققان: دکتر محمود محمد الطناجی و دکتر عبدالفتاح محمد الحلو، چاپ دوم، بی‌جا، هجر للطباعة و النشر، ۱۴۱۳ق، ج۳صص۱۴ و۱۵.

[۱۰]) تاج الدین بن علی السبکی، طبقات الشافعیة الکبری(ده جلدی)، محققان: دکتر محمود محمد الطناجی و دکتر عبدالفتاح محمد الحلو، چاپ دوم، بی‌جا، هجر للطباعة و النشر، ۱۴۱۳ق، ج۳ص۱۶.

[۱۱]) ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲۳ص۱۰۷.

[۱۲]) ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۴ص۱۳۳: «... خرج من مصر فی شهر ذی القعدة من سنة اثنتین و ثلاثمأة، و توفی بفلسطین فی یوم الاثنین لثلاث عشرة خلت من صفر سنة ثلاث؛ قلت: هذا أصح، فإن ابن یونس حافظ یقظ، و قد أخذ عن النسایی و هو عارف به».

[۱۳]) ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲۳ص۱۰۹.

[۱۴]) ابن خلکان، وفیات الاعیان و أنباء أبناء الزمان، ج۱ص۷۷، شماره ۲۹.

[۱۵]) نسایی، الضعفاء و المتروکین (مقدمه)، ص۱۳۷.

[۱۶]) امین عاملی، اعیان الشیعه(قطع بزرگ)، ج۲ص۶۰۱.

[۱۷]) ابن عدی، الکامل، ج۱صص۱۳۷ و ۱۳۸: «أبو عبد الرحمن النسائي إمام من أئمة المسلمين، أخبرني محمد بن سعد الباوردي، قال: ذكرت لقاسم المطرز، أبا عبد الرحمن النسائي فقال: هو إمام، أو يستحق أن يكون إماما، أو كما قال. و عبد الله بن محمد بن سيار الفرهاذاني، رفيق أبي عبد الرحمن، كان من الاثبات، و كان له بصر بالرجال ...الخ».

[۱۸]) امین عاملی، اعیان الشیعه(قطع بزرگ)، ج۲ص۶۰۱.

[۱۹]) تاج الدین بن علی السبکی، طبقات الشافعیة الکبری(ده جلدی)، محققان: دکتر محمود محمد الطناجی و دکتر عبدالفتاح محمد الحلو، چاپ دوم، بی‌جا، هجر للطباعة و النشر، ۱۴۱۳ق، ج۳ص۱۶.

[۲۰]) امینی، عبدالهادی، مقدمه کتاب الخصائص، ص۱۳.

[۲۱]) ابن خلکان، وفیات الاعیان و أنباء أبناء الزمان، ج۱ص۷۷، شماره ۲۹.

[۲۲]) نسایی، خصائص امیرالمؤمنین، ص۹۹.

[۲۳]) ابن خلکان، وفیات الاعیان و أنباء أبناء الزمان، ج۱ص۷۷، شماره ۲۹.

[۲۴]) نسایی، من لم یرو عنه غیر واحد، ص۲۶۶: «و قال لنا ابوعبدالرحمن بن احمد بن شعیب: ابوحنیفة لیس بالقوی فی الحدیث و هو کثیر الخطأ، علی قلة روایته».

[۲۵]) ابن عدی، الکامل، ج۱ص۴.

[۲۶]) أسماء بنت عميس، دختر عميس بن معد. از زنان صحابي. بعد از سال ۴۰هجري درگذشت. از نکات برجسته در زندگي اسماء، پيوند او با خاندان امام علي(ع) است. وي از معدود کساني بود که در مراسم کفن و دفن شبانه حضرت فاطمه(س) حضور داشت. وي به همراه همسرش جعفر بن ابيطالب از نخستين کساني بود که اسلام آورد. در سال هفتم بعثت به حبشه هجرت کرد و در سال هفتم هجري پس از ده سال به مدينه بازگشت و در سال هشتم هجري در جنگ موته، شوهرش جعفر را از دست داد. پس از آن به همسري ابوبکر درآمد و محمدبن ابي بکر را در سال حجة الوداع به دنيا آورد. در هنگام بيماري پيامبر(ص) بر بالين آن حضرت بود. سپس همسر امام علي(ع) گشت و دو فرزند وي يحيي و عون، حاصل اين ازدواج بود. ظاهرا به دليل همين پيوند نزديک و صادقانه بوده که در منابع شيعي از او به نيکي ياد شده است، چنان‌که بر اساس رواياتي، امامان باقر و صادق(عليهما السلام) او را ستوده‌اند.

[۲۷]) نسایی، فضائل الصحابة، ص۸۷.

[۲۸]) بقره/۲۱۹: «يسألونك عن الخمر والميسر قل فيهما إثم كبير ومنافع للناس و إثمهما أكبر من نفعهما...».

[۲۹]) نساء/ ۴۳: «يا أيها الذين آمنوا لا تقربوا الصلاة وأنتم سكارى ...».

[۳۰]) مائده/ ۹۰ و۹۱: «يا أيها الذين آمنوا إنما الخمر والميسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون(۹۰) إنما يريد الشيطان أن يوقع بينكم العداوة والبغضاء في الخمر والميسر ويصدكم عن ذكر الله وعن الصلاة فهل أنتم منتهون(۹۱)».

[۳۱]) نسایی، سنن النسایی، ج۸ (کتاب الاشربة)، ص۲۸۷.

[۳۲]) مجلسی، بحارالانوار، ج۲۱ص۱۵۰: «... ثم قال رسول‌الله(ص) لأبی‌سفیان بن الحارث: ناولنی کفا من حصی، فناوله فرماه فی وجوه المشرکین...الخ».

[۳۳]) شیخ الشریعه اصفهانی، فتح الله، القول الصراح فی  البخاری و صحیحه الجامع، تحقیق: شیخ حسین غیب غلامی هرساوی، مقدمه، صفحه «و».

[۳۴]) ابن خلکان، وفیات الاعیان و أنباء أبناء الزمان، ج۱ص۷۷، شماره ۲۹: بدیهی است شیعه‌گری و محبت اهل‌بیت، اگرچه جزء اصول مذهبی اهل‌سنت است، اما ابن‌خلکان آن‌جا که از تشیع فردی راضی نباشد، تعبیر مذکور را به کار می‌برد، ولی اگر از تشیع فردی راضی باشد، تعبیر او کمی متفاوت است، چنان‌که در باره شاعر معروف به نام «دیک الجن»(م۲۳۵ق) گفته: «و کان یتشیع تشیعاً حسناً» (وفیات الاعیان، ج۳ص۱۸۴، شماره۳۸۴).

[۳۵]) امین عاملی، اعیان الشیعه(قطع بزرگ)، ج۲ص۶۰۲.

[۳۶]) کجوری، محمدباقر، الخصائص الفاطمیة، ج۱ص۴۹: «... فلا یخفی علی المؤمنین العقلاء المنصفین العدلاء أن النسایی کان شیعیاً إمامیاً و دلیل تشیعه بدیهی صریح، و العاقبة أنه فاز بنیل الشهادة فی سبیل محبة ذلک المولی».

[۳۷]) آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصنیفات الشیعة، ج۷ص۱۶۳، شماره ۸۸۱: «... و لعله لذلک جزم الحاج مولی باقر الکجوری فی اول کتابه «الخصائص الفاطمیة» بتشیعه».

[۳۸]) ابن حجر، مقدمة فتح الباری، ص۴۶۰: «التشیع محبة علی و تقدیمه علی الصحابة، فمن قدمه علی ابی بکر و عمر فهو غال فی التشیع، و یطلق علیه رافضی و إلا فشیعی فإن أضاف إلی ذلک السبّ أو التصریح بالبغض فغال فی الرفض».

[۳۹]) سبکی، الطبقات الشافعیة، ج۲ص۷۳.

[۴۰]) امینی، الغدیر، ج۱ص۹۹: «و حکی ابن کثیر فی تاریخه ج۱۱ص۱۲۳ عن ابن یونس إنه قال: کان النسایی إماماً فی الحدیث ثقة ثبتا حافظا، أخرج حدیث الغدیر فی سننه و خصائصه بطرق کثیرة جلها صحیح رجاله ثقات».

[۴۱]) نسایی، خصائص امیرالمومنین، ص : « ».

[۴۲]) نسایی، فضائل الصحابة، ص۱۵: «عن عمران بن حصین قال قال رسول الله صلی الله علیه و سلم إن علیا منی و أنا منه و هو ولی کل مومن من بعدی».

[۴۳]) بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱ص۳۷۵، شماره۱۱۹۱: «... حدثه من سمع النبی صلی الله علیه و سلم یقول یوم غدیر خم: من کنت مولاه فعلی مولاه». بخاری بعد از نقل این گزارش می‌گوید: «و قال ابوعبدالله فی إسناده نظر»؛ همچنین نگاه کنید: ج۴ص۱۹۳ شماره ۲۴۵۸.

[۴۴]) نسایی، فضائل الصحابة، ص۸: «عن عائشة قالت: قبض رسول الله صلی الله علیه و سلم و لم یستخلف، قالت: و قال رسول الله صلی الله علیه و سلم: لو کنت مستخلفاً أحداً لاستخلفت أبابکر و عمر».

[۴۵]) طبرانی، المعجم الاوسط، ج۶صص۳۵۴ و۳۵۵؛ هیثمی، مجمع الزوائد، ج۱۰ص۲۲.

[۴۶]) ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۶۹ص۱۷۵؛ هیثمی، مجمع الزوائد، ج۱۰ص۲۲؛

[۴۷]) ابن قتیبه دینوری، تأویل مختلف الحدیث، ص۷۷: «عن ابن عباس قال سمعت رسول الله صلی الله علیه و سلم یقول: یکون فی آخر الزمان یسمون الرافضة یرفضون الاسلام و یلفظونه فاقتلوهم فإنهم مشرکون»؛ همچنین نگاه کنید: طبرانی، المعجم الکبیر، ج۱۲ص۱۸۷؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج۱ص۲۲۳، احادیث ۱۱۲۷ و ۱۱۲۸؛ و ج۱۱ص۳۲۳، احادیث۳۱۶۳۱، ۳۱۶۳۴، ۳۱۶۳۵ و۳۱۶۳۶.

[۴۸]) عمرو بن ابی عاصم، کتاب السنة، ص۴۶۱، شماره ۹۸۰: «... إسناده ضعیف جداً، آفته سوار بن مصعب، قال البخاری: منکر الحدیث، و قال النسایی و غیره: متروک، و بکر بن حنیس ضعیف ...الخ».

[۴۹]) ابن حجر، لسان المیزان، ج۴ص۳۷۶، شماره ۱۱۱۳.

[۵۰]) مقریزی، إمتاع الاسماع، ج۱۲ص۳۶۳: «... قال: سمعت رسول الله صلی الله علیه و سلم یقول: یکون فی آخر الزمان قوم یسمون الرافضة یرفضون الاسلام و یلفظونه فاقتلوهم فإنهم مشرکون. یقال: و روی فی معناه من وجوه اخر کلها ضعیفة».

[۵۱]) نسایی، الخصائص، ص۴۳.

[۵۲]) نسایی، الخصائص، صص ۴۷، ۵۳ و۸۱.

[۵۳]) نسایی، الخصائص، ص۶۲.

[۵۴]) ذهبی، تذکرة الحفاظ، ج۲ص۶۹۸، شماره۱۰۷۱۹/۶۵.

[۵۵]) ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲۳ص۱۰۷.

[۵۶]) محمد بن سلیمان کوفی، مناقب الامام امیرالمؤمنین، ج۱ص۱۰۸، حدیث۵۷.

[۵۷]) ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۱ص۱۳: «... ذکره النسایی فی شیوخه و قال کتبنا عنه شیئاً یسیراً صدوق».

[۵۸]) سیدبن طاوس، سعد السعود، ص۲۶۰.

[۵۹]) صدوق، کتاب الامالی، ص۴۱۴، حدیث ۵۴۰/۷.

[۶۰]) ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲۳ص۱۰۶: «... و عنه: أبو بشر الدولابي، و أبو علي الحسين النيسابوري، و حمزة بن محمد الكناني، و أبو بكر أحمد بن السني، و محمد بن عبد الله بن حيويه، و أبو القاسم الطبراني، و خلق سواهم».

[۶۱]) محمد بن سلیمان کوفی، مناقب الامام امیرالمؤمنین، ج۱ص۱۰۸، حدیث۵۷.

[۶۲]) تاج الدین بن علی السبکی، طبقات الشافعیة الکبری(ده جلدی)، محققان: دکتر محمود محمد الطناجی و دکتر عبدالفتاح محمد الحلو، چاپ دوم، بی‌جا، هجر للطباعة و النشر، ۱۴۱۳ق، ج۳ص۱۶.

[۶۳]) ابن قاضی، قاضی شهبه، طبقات الشافعیه، تحقیق: دکتر حافظ عبدالعلیم خان، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۷ق، ج۱ص۸۸، شماره۳۳.

[۶۴]) طوسی، الفهرست، ص۸۴، شماره ۱۱۱/۴۹: «أحمد بن شعيب يكنى أبا عبد الرحمن: له كتاب العشرة».

[۶۵]) امین عاملی، اعیان الشیعه(قطع بزرگ)، ج۱ص۳۴۲: «... و صنف النسائي كتابا في الأحاديث اسماه مسند علي ففي كشف الظنون ما صورته: مسند علي لأبي عبد الرحمن أحمد بن شعيب النسائي المتوفى سنة ۳۰۳ اه و هو غير الخصائص في الأحاديث النبوية في فضائله و نحوها».

[۶۶]) نووی، محی الدین، المجموع، ج۱ص۷۳.

[۶۷]) ذهبی به نقل از ابن اثیر در اوایل جامع الاصول، می گوید: «کان شافعیا له مناسک علی مذهب الشافعی ...الخ». (ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۴ص۱۳۰).

 

 

 

منابع و مآخذ:

        القرآن الکریم

  1. آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصنیفات الشیعة، دارالأضواء، بیروت، الطبعة الثالثة، ۱۴۰۳ق.
  2. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی بن حجر، تهذیب التهذیب، دار الفکر للطباعة و النشر، بیروت، الطبعة الاولی، ۱۴۰۴ق.
  3. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، لسان المیزان، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، الطبعة الثانیة، ۱۳۹۰ق.
  4. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، مقدمة فتح الباری، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، الطبعة الاولی، ۱۴۰۸ق.
  5. ابن خلکان، وفیات الاعیان و أنباء أبناء الزمان، تحقیق: احسان عباس، دار الثقافة، بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا.
  6. ابن عدی، عبدالله، الکامل، تحقیق: یحیی مختار غزاوی، دارالفکر، بیروت، الطبعة الثالثة، ۱۴۰۹ق.
  7. ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن الحسن ابن هبة الله، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق: علی شیری، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۵ق.
  8. ابن قاضی، قاضی شهبه، طبقات الشافعیه، تحقیق: دکتر حافظ عبدالعلیم خان، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۷ق.
  9. ابن قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، تأویل مختلف الحدیث، دار الکتب العلمیة، بیروت، بی‌تا.
  10. امین عاملی، اعیان الشیعه(قطع بزرگ)، تحقیق: حسن امین، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، بی‌تا.
  11. امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، دار الکتاب العربی، بیروت، الطبعة الرابعة، ۱۳۹۷ق.
  12. بخاری، محمدبن اسماعیل، التاریخ الکبیر، المکتبة الاسلامیة، دیار بکر(ترکیه)، بی‌تا.
  13. تاج الدین بن علی السبکی، طبقات الشافعیة الکبری(ده جلدی)، محققان: دکتر محمود محمد الطناجی و دکتر عبدالفتاح محمد الحلو، چاپ دوم، هجر للطباعة و النشر، بی‌جا، ۱۴۱۳ق.
  14. خطیب بغدادی، ابوبکر احمدبن علی، تاریخ بغداد أو مدینة السلام، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، دارالکتب العلمیة، بیروت، الطبعة الاولی، ۱۴۱۷ق.
  15. ذهبی، محمدبن احمد بن عثمان، تاریخ الاسلام، تحقیق: عمر عبدالسلام تدمری، دارالکتاب العربی، بیروت، الطبعة الاولی، ۱۴۰۷ق.
  16. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، تذکرة الحفاظ، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.
  17. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، سیر اعلام النبلاء، تحقیق: شعیب الارنؤوط و حسین الاسد، مؤسسة الرسالة، بیروت، الطبعة التاسعة، ۱۴۱۳ق.
  18. سیدبن طاوس، علی بن موسی، سعد السعود، منشورات الرضی، قم، ۱۳۶۳ش.
  19. شیخ الشریعه اصفهانی، فتح الله، القول الصراح فی  البخاری و صحیحه الجامع، تحقیق: شیخ حسین غیب غلامی هرساوی،
  20. شیخ صدوق، محمدبن علی بن بابویه، کتاب الامالی، مؤسسة البعثة، قم، ۱۴۱۷ق.
  21. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الاوسط، دار الحرمین للطباعة و النشر و التوزیع، بی‌جا، ۱۴۱۵ق.
  22. ــــــــــــــــــــــــــــ، المعجم الکبیر، تحقیق: حمدی عبدالمجید السلفی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، الطبعة الثانیة، بی‌تا.
  23. طوسی، محمد بن الحسن، الفهرست، تحقیق: الشیخ جواد القیومی، مؤسسة نشر الفقاهة، قم، ۱۴۱۷ق.
  24. عسگری، مرتضی، معالم المدرستین، مؤسسة النعمان للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت، ۱۴۱۰ق.
  25. عمرو بن ابی عاصم شیبانی، کتاب السنة، تحقیق: محمد ناصر الدین الالبانی، المکتب الاسلامی، بیروت، الطبعة الثالثة، ۱۴۱۳ق.
  26. کجوری، محمدباقر، الخصائص الفاطمیة، تعریب: السید علی جمال أشرف، انتشارات الشریف الرضی، قم، الطبعة الاولی، ۱۳۸۰ش.
  27. متقی هندی، علاء الدین علی بن حسام الدین، کنزالعمال، تحقیق: بکری حیانی و صفوة السقا، مؤسسة الرسالة، بیروت، ۱۴۰۹ق.
  28. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، بیروت، الطبعة الثانیة، ۱۴۰۳ق.
  29. محمد بن سلیمان کوفی، مناقب الامام امیرالمؤمنین، تحقیق: شیخ محمدباقر محمودی، مجمع إحیاء الثقافة الاسلامیة، ۱۴۱۲ق.
  30. مقریزی، تقی‌الدین احمدبن علی بن عبدالقادر، إمتاع الاسماع، تحقیق: محمدعبدالحمید النمیسی، دارالکتب العلمیة منشورات محمدعلی بیضون، ۱۴۲۰ق.
  31. ناصر حسین هندی، إفحام الأعداء و الخصوم، تحقیق: دکتر محمدهادی امینی، مکتبة نینوی الحدیثة، طهران، بی‌تا.
  32. نسایی، احمد بن شعیب، السنن الکبری، تحقیق: عبدالغفار سلیمان البنداری و سید کسروی حسن، دار الکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۱۱ق.
  33. ــــــــــــــــــــــــــ، خصائص امیرالمؤمنین، تحقیق: محمدهادی الامینی، مکتبة نینوی الحدیثة، طهران، بی‌تا.
  34. ــــــــــــــــــــــــــ، فضائل الصحابة، دارالکتب العلمیة، بیروت، بی‌تا.
  35. ــــــــــــــــــــــــــ، کتاب الضعفاء و المتروکین، دارالمعرفة للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت، ۱۴۰۶ق.
  36. ــــــــــــــــــــــــــ، من لم یرو عنه غیر واحد، تحقیق: محمود ابراهیم زاید، دارالمعرفة، بیروت، الطبعة الاولی، ۱۴۰۶ق.
  37. نووی، محی الدین، المجموع، دارالفکر، بیروت، بی‌تا.
  38. هیثمی، مجمع الزوائد، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۰۸ق.

 

 

 نویسنده : حجت الاسلام والمسلمین ابوالحسینی